تبليغاتX
عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

 نیمه شب در بستم انکه خود را یار گفت

بوسه میخواهی بیا اکنون کسی بیدار نیست

گفتمش ای یار آزارم نده رفتم زدست

گفت امشب مهربانم صحبت ازآزار نیست

گفتمش لب را بگویم نا بچسبت برایت

گقت آری این سخن را حاجت ار تکرار نیست

لب نهادم بر لبش عقل از سرم بیرون پرید

راستی در آن زمان هیچ عاقلی هوشیار نیست

دست بردم من درون سپه آن نیم تن

گفت میدانی که این لیموی هر بازار نیست

گفتمش لیموی کوچک میگریزد زیر دست

گفت لیمو کوچک است و همردیف نار نیست

اندک اندک دست من لغزیدو پایین تر خزید

گفت میدانی که خط سیر دستت اندرین افکار نیست

گفتمش بگذار تا کام دل گیرم اندر این زمان

چون دگر هرگز مرا امید این دیدار نیست

رام شد خود را بمن بسپردو زیر لب بگفت

اجتماع چون میپسندد پیش ما هم آر نیست

خواستم چشم گلش را گر به بر رویم پرید

چشم از خواب خوش و دیدم کسی در کار نیست

+ دست خطی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 12:52 بعد از ظهر توسط هادی |



 
برگ سرد پاييز و مي بيني
كه روي شونهام دارن ميشنن
ميترسم از اون روزي كه
ديگه تو رو واسه هميشه نبينم
~~
حالا که تنهام گذاشتی عزیزم
بدون فقط تنها من عاشق تو بدم
~~~
تو که رفتی واسه من دنیا قریبه بخدا
تو که رفتی زندگیم بی فروغه بخدا
 
 

رفتي گفتي خاطراتت جاي من واسط مي مونه

كاشكي مي موندي و ميديدي دلم از دوريت مي خونه

كاش انقد دوست نداشتم كه بگم بي تو نميشه

كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه

Foto

روياي قصه هاي من با من بمون هميشه

عزيزه لحظه هاي من بدونه تو نميشه

اگه از من تو بپرسي هنوزم عاشقت هستم

من تمومه زندگيم و به چشمهاي تو بستم

عشق من تو تو تو

عشق من تو

بي تو بدون يعني مردن براي من من من

دباره تو تو تو

دباره تو

بي تو بدون خيلي سخته براي من من من

هاهاهاها

***

چرا اينطور تموم شد.

بي تو مي ميرم چرا رفتي

+ دست خطی در پنجشنبه ششم دی 1386 1:5 بعد از ظهر توسط هادی |


 

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با منت و خاری پی شبنم نمیگردم

 

 مهرداد هم رفت روحش شاد مهرداد جان کاش نرفته بودی

 

 نمیدونم چرا مهرداد الان وقتش نبود دنیا به کسی وفا ندارد عجب آشفته بازاریست دنیا

 

خوشا آنان که در ده روز عمر

 
بسی دلها ز حکمت شاد کردند


زکین و دشمنی دوری گزیدند


بنای دوستی بنیاد کردند


به دنیا دل نبستندو گذشتند


سرای جاودان آباد کردند


چو شمعی سوختندو نور دادند


گروهی را زجهل آزاد کردند


اد ییان  زنده یادو جاودانند


که حرف عشق را فریاد کردند
چرا دلهای مشتاق خودتان را از نعمت عشق محروم ساخته اید


چرا نمیخواهید با مهرو نوازشها رنج ها و غم های زندگی را


از دل دردمندبزدایید  چرا از جنایتها و هوسها و شکنجه ها و مرارت های هم


ناله سر میدهید آیا دوره ی کوتاه زندگی ارزش آن را دارد که بجای محبت زجر


دهید و عوض نوازش شکنجه روا دارید


بیایید تا گل جونیتان پرپر نشده بهم عشق بورزید و در پناه عشق زندگی پر


شوری را بگذرانید و از لذت حیات بهره ببرید بیایید دلها رو از محبت و عاطفه


پر کنید و وفادارو فدا کار باشید تا روزی حسرت زده و پریشان به این روزهای از دست رفته جوانی افسئس

 

 نخوریم تا نور روشنی بخش خاطرات شیرین شماتاریکی وتلخی زندگییتان را از بین ببرد  چرا دلهای

 

مشتاق خودتان را از نعمت عشق محروم ساخته اید          

 و چرا بجای عشق زهر محرومییت مینوشید  

 

 

 

+ دست خطی در جمعه دوم آذر 1386 10:9 بعد از ظهر توسط هادی |


اگر شب صدا داشت مي تونست

صداي شكسته شدن قلب عاشق رو فرياد بزنه 

 اگر شب صدا داشت مي تونست

بهت بگه كه چقدر دلخراش گريه عاشق

درون ظلمت شب

اگر شب صداداشت مي تونست

بهت بگه كه چقدر ديوانه وار

تو شبها صدات مي زنم

اگه شب صدا داشت

بهت مي گفت كه چه شبها از فكر تو نمي تونستم بخوابم

و اگه شب صداداشت اون هم با من هم صدا مي شد

و بامن مي گفت :

بخدا خيلي دوست دارم ..........تقدیم به پریسا که دوسش دارم ولی اون خبر نداره

 ممنون از یاس عزیزم 

امیدوارم موفق باشی دوست دارم بی دلیل و مدرک

+ دست خطی در سه شنبه هشتم آبان 1386 7:50 بعد از ظهر توسط هادی |


آن كساني كه گذشتند ز حيراني من

 

عاقبت گوش سپردند به ويراني من

 

قايق كوچك احساس تو با هر چه كه داشت

 

تا ابد غرق شد در طوفاني من

 

رنگ چشمان تو عشق است و خدا ميداند

 

كس ندانست جز روح بياباني من

 

چهره ي سبز تو در آينه فصل بهار

 

مثل رويا شده در خواب زمستانی من

 

 

سلام خدمت شما دوستان عزيز الان بعد 6 ماه

 

اومدم و در اين كهنه دفترچه رو وا كردم نميدونم

 

چرا حالشو ندارم اين روزا نميدونمم الان چي دارم

 

مينويسم ولي بهتره بنويسم چون بلاخره با دوستان بودن

 

بهتره از تنهايي دل من همين روزا اپ ميكنم ممنون از شما

 

دوستان كه به من لطف دارين  و نظراتتونو دادين

 

 

من مينويسم از دل مينويسم باي

 

+ دست خطی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 11:56 بعد از ظهر توسط هادی |


مصايب روزگار

 

مصايب روزگار چون باد مي وزد چون باران مي بارد

 

هيچ كس از دست آن امان ندارد زندگي با مصيبت و رنج آميخته است

 

هر كس زنده است بايد رنج بكشد بايد مصايب روزگار را تحمل كند

 

كسي كه به دريا مي رود دامنش تر ميشود و كسي در خارستان

 

قدم بر ميدارد خارهاي جان گداز پاهايش را رنجه ميدهد هر

 

كس در اين جهان زنده است مصايب و مشكلات چون

 

عقرب زنبور بر دلش نيش ميزنند و يك دم راحتش

 

نميگذارند .... ؟؟؟ پس چه بايد كرد؟؟؟....

+ دست خطی در شنبه پنجم اسفند 1385 2:19 بعد از ظهر توسط هادی |


غروب غمگين

 

سالها پيش از اين در غروبي غمگين در سكوتي سنگين در بهاري زيبا

 

ما به هم برخورديم تو براي دل من. من براي دل تو تو هزاران فتنه

 

در نگاهت خفته من بدنبال نگاهت به بلا افتادم روزها از پي هم تو

 

جدا از من فارغ زغم منو غم دست بهم از گذرگاه جهان ميگذريم تو

 

سراپا شادي غرق در لشكر اين آزادي غافل از سلسله ي بند نگاهت بوديم

 

كه در آن اين دل بيچاره ي من در غروبي غمگين در سكوتي سنگين در

 

بهاري زيبا بي خبر گشت اسير حيف ميدانم كه تو يك روز همان گونه كه

 

بود آمدنت در غروبي غمگين در بهاري زيبا دل نوميد مرا كه به پايت

 

بنشستم به اميد وصال زير پا مينهي و ميگذري

+ دست خطی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 10:57 بعد از ظهر توسط هادی |


دخترك بي مادر

 

كودكي مادر خود داد زدست

 

درعجب كه مادر كجاست

 

به پدر گفت شبي از سرِ درد

 

كه چرامادرم از خانه جداست

 

ديرگاهيست صدا مي زنمش

 

كين او بي خبر از هر چه صداست

 

پدرش خنده تلخي زدو گفت

 

دخترم مادر تو نزد خداست

 

طفل چون صبح شد از رهگذران

 

بود پرسان كه كجاست آنكه خداست.                                                                                                            

+ دست خطی در یکشنبه یکم بهمن 1385 6:28 بعد از ظهر توسط هادی |


تو آنجا من اينجا

 

اسيروپاي در بند

 

تو آنجا من اينجا

 

دو مجنون گرفتار

 

دو در ظاهر سلامت

 

ولي در سينه بيمار

 

تو آنجا

 

مرا ميجويي اما جز هوا نيست

 

بجاي پيكر من در بر تو

 

بنرمي ميگشايي شعرهايم

 

صداي پاي من مي آيد از دور

 

كه پر ميگيرم از هرجا بسويت

 

تو ميبيني نگاه خسته ام را

 

ولي افسوس ايدوست

 

خيالست

 

من آنجا در كنار تو محال است

 

تو آنجا من اينجا

 

من اينجا در دل جمع

 

ولي محزون و تنها

 

از اين عالم تورا ميخواهم و بس

 

تو را ديوانه عشق

 

تورا بيگانه از هر آشنايي

 

تورا مست از مِيِ ديوانگيها

 

تورا اي هستي من

 

تورا اي شور حال مستي من

 

تورا اي خوانده درس مهرباني

 

تورا اي زندگاني.....

 

+ دست خطی در یکشنبه هفدهم دی 1385 2:39 بعد از ظهر توسط هادی |


مگذاريد كه بي ياده بمانم گاهي مگذاريد كه از سينه برارم آهي

تاكه جان دارم وازسينه درايد نفسم مگذاريد كه بي باده درايد نفسم

همه جا هرشب وهر روز ثمرابيم بدهيد آخرين لحظه ي عمرم مِيِ نابم

بدهيد هر كه پرسيد كه مرده است جوابش بكنيد همه را مست و خراب

از مِيِ نابش بكنيد هر كه شبون بكند از دوروبرم دور كنيد همه را مست و

خراب از مِيِ انگور كنيد مرد غسال مرا سيرو صفايي بدهيد مست مست

از همه جا حال خرابي بدهيد بعد غسلم وسط سينه ي من چاك كنيد اندرون

دل من يك قلم تاك كنيد بگذاريد مرا داخل يك تابوتي تخته هايش همه

از چوب رز و ياقوتي مگذاريد بيايد به نمازم واعظ پير ميخانه بخواند غزلي

از حافظ جاي تلقين بالاي سرم دف بزنيد شاهدي رقص كند جمله شما كف

بزنيد روي قبرم بنويسيد وفادار برفت آن جگرسوخته خسته از اين دار برفت.

 

هنگامي كه تابوتم بر دوش آشنايان رهسپار خانه جاويد ميشود تو هم اي آشنا سنگ دل از خانه بيرون آي و بگو رفتي برو *منزل مبارك*

 

دوست دارم در كنار يار خود تنها بميرم

سر نهم بر دامنش مانند يك شيدا بميرم

اشكها آهسته ميلغذد بر رخسار زردم

دوست دارم روم جايي كه ديگر بر نگردم..**

 

+ دست خطی در پنجشنبه هفتم دی 1385 12:4 بعد از ظهر توسط هادی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دیده ی دلم شکست
دیدی که این بلور درخشان عمر من
بازیچه بود.....
دیددیچه بی صدا دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آنافتادی بر زمین
دیده ی دلم شکست
سلام خدمت دوستان عزیز هادی اسماعیلی
اهل سیرجان شهرعشق و صمیمییت و مهمون نوازی
امیدوارم لحظاط خوبی رو در جام اشک داشته باشین
از دوستان میخوام اول مطالب و بخونن
بعد نظر بدن از انتقاد هم خوشم مییاد
بیکارم اما عاشق عاشقم اما صبور صبورم اما
تا کی ی ی....


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

فیلتر شکن بسیا قوی
فیلتر شکن قوی
نایت اسکین
احمدی نژاد
همسر دلخواهتان را خودتان ببینید
تست IQ
قالب ساز 2
یک سایت توووووووپ
برو هرچی بخوای هست
کلیپ و آهنگ
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته اوّل خرداد 1387

هفته اوّل دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385



پیوندها

ورود پسرا ممنوع
نازپری
عشق آسموني سارا خانوم
مينا تنها
اینجا پارک کنی پنچر میشی رسول
دادگاه عشق مهشيد خانووم
صدای غربت پرستوی مهاجر
ساقي
آخرین نفس مرجان خانوم
نسیم معصومه خانوم
عاشق بی صدا مینا
شکست سکوت ویدا خانوم
به زندگی لبخند بزن
بغض خواموش سولماز خانوم
به یادم باش سیما خانوم
سکوت شب وحید جون
عصر پنج شنبه فاطمه دختر افغانی
الهه عشق راضیه خانوم
هنوز عاشق نگاهای مهربان تو هستم مهتاب خانوم
زلف پريشان نرگس
مينا
کلبه ی مریم و محسن
جاویدان نازنین
نامه ای که هرگز خوانده نشد فریبا
ضد دخترا علی
شمع گل پروانه شاپرک
مهتاب
تنها مانده


    تعداد بازديدها: